تبليغاتX
معـاشــر
معرفي وبلاگ‌ها و مطالب زيبا / اين‌بار: این است خوی شما. ما شما را می شناسیم. ...
به بهانه‌ی شهادت امام رضا(علیه‌السلام):
چند روز پیش مشهد بودیم و این عکس رو هم آنجا از یک دسته عزاداری گرفتم.
شعر زیر رو هم در اتاق عشق شنیدم.
اتاق عشق اتاقی است که در آن مداحان می‌آیند، شعر می‌خوانند و گریه می‌کنند و آخرش هم همه یک استکان چایِ خوش دم، میهمان امام رضا (علیه السلام) می‌شوند.

(برنامه این اتاق بین نماز ظهر و عصر – بست شیخ بهایی که کنار گوهرشاده – کنار درب ورودی یک درب چوب است که باز میشه به اتاق کوچک اما پر از صفایی به نام اتاق عشق)

روی عکس کلیک کن- دریافت تصویر با کیفیت 4

دست اگر باشد دخیل کنج دامان بهتر است
از نماز شب توسل بر کریمان بهتر است
دل ولو کوچک، به لطف تو بزرگی می‌کند
یک دل آباد از صد شهر ویران بهتر است
حرف ما آن است که آهوی نیشابور گفت
گاه مدیونت شدن از دادن جان بهتر است
سایه‌ای که بر سرم افتاد، عزت پخش کرد
سایه‌ی گلدسته‌ات از تاج سلیمان بهتر است
دست بر سفره نبردم تا خودت تعارف کنی
تعارف اهل کَرم از خوردن نان بهتر است
یک کمی بنشین کنار ما، پذیرایی بس است
میزبان که می‌نشیند حال مهمان بهتر است
صبح محشر هر کسی دنبال یاری می‌دود
یار ما باشد اگر شاه خراسان، بهتر است


برچسب‌ها: مشهد, عشق, رضا, شعر, عکس, مداح, عزاداری
|+ | سه شنبه چهارم بهمن 1390 | 2:38 | حمید(قابیل) |

هر شب دلم پر میزنه برم پیشش. دومین شب خاکسپاریش با منت کشیدن رفتیم سر مزارش. دو تا از دوستاش بودند و شروع کردند روضه خوندند. 6 دقیقه بیشتر نیست. ثواب گریه‌ها هدیه به روح مصطفای شهید حضرت آقا.

بالای سرش رفیقش داشت جون می‌داد. هی می‌گفت: مصطفی خیلی نامردی... خیلی...
دانلود و نمایش در آپارت


مطالب مرتبط:

1- مصطفای شهید 1 (فیلمی از مراسم تششیع در امامزاده علی اکبر- چیذر)

2- مصطفای شهید 2 (گزارش تصویری اولین شبوداع خانواده هشید بر سر مزار مصطفی)

کلیک کن: کمپین دانشجویان ایرانی برای همکاری داوطلبانه با سازمان انرژی اتمی

|+ | یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 | 16:54 | حمید(قابیل) |

وداع خانواده و دوستان شهید احمدی روشن (به تعبیر حضرت آقا: مصطفای شهید)  در زیر بارش برف، این اولین شبی است که مصطفا به مقصد رسیده است. ساعت عکس‌برداری حدود ساعت 23 روز جمعه 22 دی ماه 1390 می‌باشد.

برای دیدن عکس‌ها بر روی عکس زیر کلیک کنید.



مطالب مرتبط:

1- مصطفای شهید 1 (فیلمی از مراسم تششیع در امامزاده علی اکبر- چیذر)

2- مصطفای شهید 3 (فیلم / روضه بر سر مزار مصطفی / دومین شب خاکسپاری)


برچسب‌ها: شهید, احمدی روشن, هسته ای, تصویر, عکس
ادامه ....
|+ | شنبه بیست و چهارم دی 1390 | 3:46 | حمید(قابیل) |

امشب با دوستان رفتیم سرمزار شهید، عکس‌ها و گزارش این رفتن رو می‌‌گذارم توی این وبلاگ.

دوستم هم صبح از لحظه تدفین شهید فیلم تهیه کرده بود که تنظیم شده‌اش رو بهتون تقدیم می‌کنم.

کاش هیچ وقت حس شیرینی که امشب در کنار مزارش داشتم رو ننویسم.

دانلود و نمایش در آپارات


کلیک کن: کمپین دانشجویان ایرانی برای همکاری داوطلبانه با سازمان انرژی اتمی


دانلود 1 :  نسخه همراه(3gp) با حجم 15.6 Mb

دانلود 2 :  نسخه همراه(3gp) با حجم Mb 4.9


برچسب‌ها: شهید, احمدی روشن, هسته ای, کلیپ
|+ | شنبه بیست و چهارم دی 1390 | 2:19 | حمید(قابیل) |

تلفن زدم و با هم صحبت کردیم.
خوب بود. جالب بود.
فردا صبح، توی مترو بهش پیامک زدم: نیت کن.
آخه پیرزن مهربونی توی مترو داشت فال می‌فروخت و احتیاج به پولش داشت.
ازش فال خریدم به نیت جفتمون.
احساس کردم آدم مهربونی شدم.
بهش پیامک زدم و قول گرفتم ازش نیتش رو بهم بگه تا براش بخونم.
اون هم مهربون شده بود.          دلم برات تنگه چرا نمیشه همو ببینیم دوباره؟
این اومد:

گَرَم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
زجام وصل مینوشم ز باغ عیش گل چینم
مگر دیوانه خواهم شد درین سودا که شب تا روز
سخن با ماه می‌گویم پری در خواب می‌بینم



متن کامل شعر

پی‌نوشت:
1- به برخی هم که نئوپروفسورن سلام می‌کنم!!!! آقایون زرنگ و تیز! (به خودت نگیر اونی که باید بفهمه می‌فهمه)

2- به حال و هوای این مطلب، بعد این نظرات می‌خوره:

دلم.. دلم موش میخواهد.. موش کوچلو.. دلم!
دلم چشم میخواهد.. چشمان چروک.. دلم! ادامه...


برچسب‌ها: مهربانی, فال
|+ | چهارشنبه چهاردهم دی 1390 | 23:23 | حمید(قابیل) |

دارم زندگی جدیدی رو تجربه می‌کنم.

دارم مفاهیم جدیدی از ارتباط بین آدم‌ها رو تجربه می‌کنم.

توی دنیای جدیدی پا گذاشتم.

آدم‌ها می‌توانند با هم "مهربون" باشند.

هنوز تعریف و ملاک‌های مشخصی از مهربانی ندارم.

مهربانی، دلسوزی، عشق، love، عمقِ نگاه، آغوشِ گرم، انرژی، مصالح، تکیه‌گاه، کمک، ...

کلماتی که مشترک‌اند در مهربانی.

اما مهربانی چیست؟ هنوز نمی‌دانم که آیا این کلمات گنجایش دارند مهربانی را توصیف کنم؟

البته که دارند، اما هنوز به فهم نرسیده‌ام.

پی‌نوشت:

(این رو می‌نویسم که خالی شم یه کم و یه چند نفری بخونن، همه‌اش به یه نفر برنمی‌گرده)

چرا همه از آدم انتظار دارند؟
چرا آدم وقتی رفته یه بستنی خورده این همه نیش و کنایه میزنن بهش؟
چرا نمیگن نوش جونت.
چرا بدون این که با آدم همراهی کنند فقط رو اعصابن.
به برخی‌هم که پروفسورن سلام عرض می‌کنم!!          کجایی تو پس؟ می‌خونی اینا رو؟

|+ | شنبه دهم دی 1390 | 0:49 | حمید(قابیل) |