معيار بسيج، بصيرت است و ايمان. ايمان از دل او ميجوشد، او را به كار وادار ميكند؛ بصيرت هم به او تفهيم ميكند كه چگونه حركت كند، معيارها را چگونه تشخيص بدهد، راه را چگونه طى كند. اين معناى بسيجى است.
بيانات در جمع بسيجيان 1388/09/04
يه مطلب از آقاي حسن عباسي/ منبعش هم خودمم. مكان مقبرة الشهدا.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
بسم الله الرحمن الرحيم
.....بصيرت 4 محور اصلي دارد. محور اول دشمنشناسي است. قرآن ميگويد عدو مبين شما كيست؟ شيطان. شيطان ماهيت جن و انسي دارد و لذا شيطان جن و انس ميشود دشمن. پس شناخت دشمن، امروز شناخت شيطان شناسي است. غربشناسي.
امام فرمود شيطان بزرگ آمريكاست. فراموسونري، صهيونيسم، همهي اين ايسمهاي ريز و درشتي كه دارند. ليبراليسم، سكولاريزم و ... دشمن يك بخشش اين است.
شما واقعاً اگر دشمن شناس باشي، شيطان و مكر او را بشناسي شما 25% اول بصيرت را داري الآن اينها سر بحث حُبّ و بغضشون در انتخابات متوجه نيستند كه بابا دشمن دارد سوء استفاده مينمايد نميتوانند بفهمند كه آمريكا چه سوت و كفي ميزند، چون بصيرت ندارند وگرنه اگر آدم بفهمد دشمنش دارد براي او سوت و كف ميزند حسابش را جدا ميكند.

حوزهي دوم در بصيرت جريانشناسي است. فرض كنيد يك چشمه داريم، آب موج ميزند، بعد مي شود جنبش، بعد ميآيد جريان پيدا ميكند و آخرش ميشود نهضت. پس چشمه هر موجي كه ميخورد اين كاسه چشمه پر ميشود به اين ميگويند موج اجتماعي مثلاً موج سينماي چپ ايتاليا موج روشنفكري فلان، اين موج، جنبشي را كه ايجاد ميكند تا پايين تپه، زمين را خيس ميكند به اين ميگويند جنبش اجتماعي چون ممكن است يك متر پايينتر خشك باشد و ادامه پيدا نكند. اگر اين جنبش جاري شد در دامنه كوه و رفت در دشت، به اين ميگويند جريان اجتماعي. جريان اگر رفت ريخت به دريا و دوباره تبخير شد و برگشت رفت در كوه باريد به اين ميگويند نهضت. حالا جريان شناسي يعني چه؟ يعني بداني يك حركت از كجا سرچشمه گرفته است؟ آمده است موج موج از روي اين كاسهي چشمه سرازير شده است و تبديل گرديده به جنبش؟ و بعد تبديل شده است به جريان؟مثلاً جنبش دانشجويي، چرا به آن ميگويند جنبش؟ چون شما طرف را چهار سال ميبيني، كوتاه كوتاه، قبل و بعدش در دست ما نيست. جنبش كارگري، جنبش زنان، جنبش محيط زيست، جنبش دانشآموزي و ... . اينها جنبش ملّي-اجتماعي است امّا جريانشناسي مثلاً ما 36 جريان فرهنگي و سياسي در ايران داريم. شما اين جريانها را نشناسي يك موقع ميبيني كه همراه شدي با يكي از اينها، 36 جوب است، شما معلوم نيست كه در كدام يك از اينهايي؟ مثلاً جريان چپ مدرن شما تحت عنوان حزب مشاركت ميشناسيدش، سازمان مجاهدين انقلاب جريان راست مدرن، ليبرال دموكرات، ميشود حزب كارگزاران اگر اينطور نشناسي ميروي مي بيني كه اينها پنجشنبهها دعاي فلان را آقاي محمد هاشمي در منزلش برقرار مي كند. اين همه بچهي خوب دارند دعا ميخوانند بعد نگاه ميكني ميبيني كه خيليها آنجا ميروند و نميتواني تشخيص بدهي كه آقا اين محفل دعاي ندبهي روز جمعه ليبرال دموكراتها كه از فلاني تا فلاني داخلش ميروند ليبرال دموكرات هستند اصلاً ليبراليزم سر آشتي با اسلام ندارد، وقتي جريانشناسي نداري نميتواني تفكيك كني. پس دانستن جريانهاي سياسي، جريانهاي فرهنگي و جريانهاي اجتماعي، مثلاً جريانهاي اجتماعي چيست؟ يكي از آنها جريان شيطانپرستي است. يكي جريان دراويش است. يكي جريان عرفانهاي سرخپوستي و كاذب است و اگر اينها را نداني بعد ميبيني ميآيند ميگويند كفِ دانشگاه تهران كلاس گذاشتهاند، به به! به به! چه عرفاني! بعد ميروي ميبيني طرف دارد چرت و پرت درس ميدهد.
|
اينها همه را كه كنار هم ميگذاريم ميبينيم همه بچه حزباللهي هستند، طرفدار ولايت هستند اما سه تا جريان است. ببينيد اگر شما جريانها را اينگونه نشناسيد، يك دفعه نگاه ميكني كه قِل خوردي رفتي در يكي از همين جريانات. |
الآن در تفكرات آدمهاي متديّن فكر ميكنيد چند تا جريان وجود دارد؟ يك جريان صدرايي است كه الآن شاخصش ميشود آقاي جوادي و آقاي مصباح؛ يكيش ميشود جريان مكتب تفكيك كه شاخصش ميشود آقاي حكيمي و پدر آقاي رحيم پور ازغدي؛ يكيش ميشود جريان فرهنگستان اسلامي علوم كه ميشوند آقاي ميرباقري و ...ببينيد، اينها همه را كه كنار هم ميگذاريم ميبينيم همه بچه حزباللهي هستند، طرفدار ولايت هستند اما سه تا جريان است. من بخواهم براي شما بشمارم ألي ماشاءالله . جريان چهارم فرهنگي كشور ميشود هايديگريها. آن كه آويني و .. يك كم به آن نزديك بودند. جريان پنجم آن ميشود جريان پوپريها، سروش و ... .ببينيد اگر شما جريانها را اينگونه نشناسيد، يك دفعه نگاه ميكني كه قِل خوردي رفتي در يكي از همين جريانات.
)براي ديدن عكس اصلي بر روي تصوير كليك كنيد.)
پس شد جريانهاي فرهنگي، جريانهاي سياسي، جريانهاي اجتماعي. لذا شما اول بايد دشمن شناس باشيد، از غربشناسي تا صهيونيسم شناسي تا فراماسونري شناسي و هر چه ايسم مدرن هست و ... نميگويم زندگيتان را ول كنيد برويد دنبال اينها، ميخواهم بگويم كسي كه بصيرت دارد اسير اين گزارهها نميشود، دومي جريان شناسي بود كه اينها هم 3 تا حوزه داشت.
سومي، مسئلهي دين پژوهي است. ما در شناسنامه مسلمانيم امّا سوال: اگر پدر و مادر ما مسلمان نبودند آيا ما اسلام ميآورديم؟ مضاف بر اين كه خدا لطف كرده و نطفه ما را مسلمان قرار داده است، لطف كرده كه والدين ما مسلمان هستند، حالا يكبار ديگر بياييم خودمان واقعاً به صورت معرفتي ديندار باشيم. حالا ايمان بياوريم، دينپژوهي پنج تا حالت دارد؛ يا دينپژوهي عرفاني است، يا فلسفي است، يا دينپژوهي علم ي است، يا دينپژوهي كلامي است يا دين پژوهي فقهي است. بعضيها اهل عرفان هستند و دين را عرفاني ميشناسند، بعضيها دينپژوهي آنها عرفاني نيست بلكه فلسفهاي است. [با استدلالهاي فلسفي و سنگين] بعضيها دينپژوهيشان علمي است. اين بنده خدا راه افتاده بود ميگفت كه ملكول آب را برداشتيم و ديديم با كلمات گوناگون تغيير شكل ميدهد و قشنگترين حالت آن زماني بوده است كه قرآن تلاوت شده و ... ؛ اين دينپژوهي علمي است و برخي از آنها نيز باطل است. يكي ديگر هم دينپژوهي كلامي است. حُسن و قُبح ذاتي و ... و يا اين كه فقهي است. حلال و حرام و مكروه و مستحب و ... . بالاخره ما را اگر بتكانند، چه قدر دين داريم؟ يكي بگويد من را مسلمان كن، چه داري به او بگويي؟ ميگويند زماني چيزي را خوب بلدي كه بتواني درس بدهي، ما چه قدر دين بلديم كه اگر كسي گفت ما را مسلمان كن، ميتوانيم خوب اسلام را ارايه كنيم؟
|
جنگ نرم يعني تسخير قلبها و مغزها. قلبها را ميتوان ارضاء نمود با حبّ و بغضهايي كه ايجاد مي شوند. ذهنها را ميتوان اغناء نمود با شك و يقينهايي كه به وجود ميآيند. |
چهارمين حوزه بصيرت، شناختن اين اتفاقي است كه سي سال پيش به نام انقلاب اسلامي افتاد و بي سابقه بود. امام فرمود انفجار نور بود و شما ميدانيد در فيزيك چيزي به نام انفجار نور نداريم، انفجار نور بود خيلي حرف عظيمي است.
چه اتفاقي افتاد كه سي سال پيش اين انقلاب رخ داد؟ اين انقلاب يك دندانه كوچك از يك زنجيرهي عظيمي است به نام نهضت انتظار. يعني از آدم شروع شد تا خاتم، يك حركت چند هزار ساله، ادامه آن حركت كه امام فرمود ولايت فقيه استمرار حركت انبياء است، بعد در غدير امامت شروع ميشود با حضرت علي تا حضرت مهدي تا استقرار يابد. اين حركت را ما به آن ميگوييم سير تاريخ شيعه، تاريخ شيعه، سير تاريخ انبياء و ائمه است. از لحظهاي كه امام دوازدهم به غيبت كبري ميروند، آن چهار نايب امام كه علني نايب بودند، بعد از آنها با ابن قولويه نُوّاب مخفي كارشان شروع ميشود. ابن قولويه در همين قم شروع ميكند، پنجاه و نه نفر زير آبي كار ميكنند و نفر شصت و يكم يك دفعه ميآيد بالا و ميشود امام راحل ما، الآن هم ما در زعامت نفر شصت و يكم هستيم. خدا را شكر.
بصيرت براي كسي است كه از آدم تا خاتم را بشناسد و بعد شناختن از لحظهي غدير تا روزي كه حضرت ميخواهند ظهور بفرمايند و ادامهي آن حالا شناخت امامها و دورههايشان اگر ما توانستيم درك كنيم كه چه طور شد همه چيز زيرزميني شد و ابن قولويه و سيد رضي، شيخ طوسي، طبرسي و ....
والسلام
*پي نوشت:
اعصابم از دستِ يكي خيلي خورده و خيلي دلگيرم ازش. فقط نوشتم كه اگه يه وقت اومد و خوند ....هيچي. لياقتش رو نداره... البته چي بگم. خدا مي دونه اين لياقتش رو نداره از سر دلسوزي بود نه خود خواهي. آخه چرا اينطور شده؟