خیلی وقت بود که می خواستم برای وبلاگم مهمان دعوت کنم. به این خانه ی کوچکی که برای خودم ساختم و هر از چند گاهی کسانی به من سر می زنند. این بار دعوت کردم از حسین عزیز که بیاد و مهمون خونه کوچیکم بشه. آشنایی من با حسین برمی گرده به یه مراسم سالگرد شهدا. البته آشنایی حضوری منظورمه. این هم حرف هایی که حسین عبدوس به عنوان میهمان توی وبلاگم نوشته:
داشتم فکر میکردم چی بنویسم که با حال و هوای این وبلاگ جور در بیاید که یاد دغدغهی همیشگی جوونها افتادم. منظورم رسیدن به موفقیته!
مطمئنا همهی ما از وقتی خیلی کوچک بودیم با نگاه کردن به آدمهایی که در زمینهی مورد علاقهمون موفق و بزرگ بودن به این فکر میافتادم که چه جوری میشه موفق شد؟چه جوری میشه بزرگ شد و به موقعیت دلخواه رسید؟چه جوری میتونیم چیزهای مورد علاقهمون رو بدست بیاریم؟
برای جواب به این سوالها کتابهای زیادی نوشته شده و هر ساله در دنیا مقالات و کنفرانسهای زیادی ارائه میشه. حتی خیلی از ما برای این سوالها جوابهای خوب و قانع کننده و درستی در ذهن داریم. اما الان نمیخوام به صحبت دربارهی این منابع بپردازم.
چند هفتهی پیش مشغول تماشای همایش چهرههای ماندگار بودم. یکی از اساتیدی که برای سخنرانی ازشون دعوت شد پروفسور فرامرز رفیع پور بودن. ایشون در ابتدای صحبتها خطاب به جوانها کمی از دوران کودکی خودشون گفتن. این چند جمله به قدری ساده و زیبا بود که بیشتر از چند کتابی که درباره این موضوعات خوانده بودم مرا جذب کرد و در ذهنم باقی ماند.

دوست داشتم تا این چند جمله رو برای شما هم بنویسم بلکه بهانه ای برای امید و شروع دوباره باشه.دکتر رفیع پور در توضیح رسیدنشون به موفقیت، دوران کودکی خود را این گونه توصیف کردند:
"من همراه با خانوادهی خود در اتاق کوچکی در نزدیکی پل چوبی زندگی میکردم .در آن زمان من از اینکه امکانات لازم برای پیشرفت را نداشتم ونمیتوانستم رشد کنم و به موفقیت برسم بسیار ناراحت بودم و از اینکه مجبور بودم عمر خود را آنگونه سپری کنم رنج میبردم.....راههای زیادی را امتحان کردم......اما روزی شروع به خواستن از خدا کردم؛عبادت کردم؛با خداوند عهد بستم وبا امید شروع به کار کردم..... جوانان عزیز کشورمان باید امید به آینده داشته باشند و از خدا برای رسیدن به این خواسته و خدمت به ملت ایران کمک و مساعدت بگیرند"
وقتی این صحبتها را شنیدم یاد این کلام امیر مومنان علی (علیه السلام) افتادم که فرمود:
وَ قَالَ عليه السلام مَنْ طَلَبَ شَيْئاً نَالَهُ أَوْ بَعْضَهُ
"هرکس در پی کسب چیزی باشد به تمام آن یا بخشی از آن خواهد رسید."
(نهجالبلاغه/حکمت379)
والبته یادمان نرود که برای هدف هزینهی سنگینی میپردازیم؛پس باید ارزش آن را داشته باشد!
مطالب مرتبط:
دو هفته پيش بود كه كتابي رو كه عكسش در زير اومده رو خوندم. در انتهاي كتاب هم مطلبي رو نوشتم كه عكسش رو ميتونيد از اينجا + ببينيد. متن زير قسمتي از كتابه. ديدگاه ميرزا كوچك خان جنگلي چقدر در زمان خودش ژرف و عميق بوده، ميرزا و امثال ميرزا ساليان دراز زحمت كشيدهاند پس زورمان نيايد كه سخنش را بخوانيم، هر چند خيال كنيم كه طولاني است. پس به احترام ميرزا:
اين متن را خود ميرزا در جمع رشت قرائت كردند:
هوالحق
فرياد ملت مظلوم ايران از حلقوم فدائيان جنگل گيلان.
هيچ قومي از اقوام بشر به آسايش و سعادت نائل نميگردد و به سير در شاهراه ترقي و تعالي موفق نميشود مگر آن كه به حقوق خويش واقف گشته و درك كند كه خداوند متعال همه آنها را آزاد آفريده و بنده يكديگر نيستند و توق بردگي را به گردن ننهند. همچنين حق ندارند با ابناي نوع خود حاكم مطلق و فعال مايشاء باشند. انبياء و اولياو بزرگان دين و فلاسفه و حكما و سوسياليستهاي سابق و امروزي دنيا كه غمخواران نوع بشرند، هر يك به نوبه خود افراد انسان را از مزاياي اين حق مشروع طبيعي آگاه ساختهاند.

مع الوصف يك دسته مخلوق كه به صورت انسان و به سيرت از هر درنده بيرحم تر و قسي القلبترند به نامهاي مختلف جهت شهوتراني و آزار انسانها بيرحمانه بابناي جنس خود مسلط شده به جان و مال و عرض و ناموس و تمام هستي و ماحصل زندگي و فوايد حياتي آنها دخالت كرده، راحت خويش را در زحمت مردم، بقاي خود را در فناي مردم، و كامراني و تمتعشان را در رنج و ناتواني مردم دانسته و بالاتر از همه خلقشان را فوق خلقت سايرين تصور ميكنند، نه به كتب آسماني وقعي، نه به قوانين و نصايح انسانها توجهي، نه به درماندگان و بيچارهگان ترحمي، صفحات تاريخ فجايع اعمالشان را به ما نشان ميدهد و شواهد حسي كافي است كه چه كرده و ميكنند – بيچاره مردم، همان مردمي كه از اصول خلقت و حقايق و ودايع طبيعت بيخبرند و بسان گوسفندي خود را تسليم اين ستمكاران جبار نموده و زير تيغ اين جلادان خونخوار دست و پا ميزنند و در عالم ذهن حتي تصورشان نميآيد كه روزي ممكن است سلاسل عبوديت اين عزيزان را گسيخته از زير بار اسارت و بندگي اين خدايان مصنوعي ميتوان شانه خالي نمود- گاهي از ميان اين طبقه مظلوم و رنجكش يك نفر يا افراد معدود معيني به منظور آگاهي ساير مظلومين و تحصيل حقوق مشروعه انسانيت و براي قطع ريشه فساد و طبقات ستمگر با تحمل همه گونه مشقت و همه گونه فداكاري قيام ميكنند كه شايد اصول مساوات و عدالت اجرا وظلم و تعدي را محو و مظلومين را از قيد رقيت نجات دهند.
ايران كه يكي از قطعات آسيا و اهالي ايران كه يك قوم از اقوام دنيا هستند سالهاست در ديت استبداد و مقامات جور و امراء خودسر و خوانين جاهطلب و رؤساي شهوتران و اربابان بيرحم و مروت به صورت مخروبه درآمده كه هر ناظر و متفكر از ديدن آن همه منظرههاي اسفناك دچار بهت و حيرت ميشود.
در قرون اخير سياست جهانگيرانه همسايگان همسايهآزار ما دولت انگليس و حكومت جابر تزاري روس ضميمه مظالم تجاوزات فرمانروايان جاهطلب ايران شده براي اسارت اين قوم مظلوم در صحنه اين خرابههاي غمانگيز عرض اندام نموده سهلترين وسيله اسارت اين كشور و مردم آن را همدستي و تقويت سلاطين جور و امراء و بزرگان جبار دانسته تسلط آنان را به سايرين تأييد و تقويت ميكنند. اين قصابان مسلخ ايران با استفاده از مقاصد همسايگان طماع انچه را در حيطه قدرت و توانايي داشتند درباره زيردستان اعمال نموده ذرهاي از مظالم خودداري نكرده، حال ايران و ايراني بدين منوال بود تا سال 1324 قمري كه عدهاي از متفكرين و عناصر حساس مطلع دلسوز كه از حقوق ملت و خصوصيات خلقت خود و ديگران آگاه بوده بناي مطالبه حقوق ملي را گذاشتند و آزادي را كه حق مشروع همه بود خواستار شدند. به تدريج انقلاب مشروطيت را شروع كردند و محمد علي شاه پادشاه مستبد مطلقالعنان خلع و مجلس ملي تشكيل ئ احمد شاه به سلطنت دولت مشروطه ايران رسيد. متأسفانه به علت عدم تفكر و تعمق پيشقدمان آزادي، همان امراء و خوانين ستمگر مجدداً زمام امور را لطائفالحيل به دست گرفته انقلاب را به نفع خود سوق دادند. نتيجه آنكه نهضت مقدس و فداكاري ملت به جاي منفعت مضرت بخشيد. در سابق سلطنت مستبده و اين بار بنام سلطنت مشروطه همان سلطه و اقتدار و همان جور و ستم را اعاده دادند.
مردم كه احساس هواي ازاد تا حدي از خواب گران غفلت و جهالت بيدار شده بودند براي قطع ايادي جابرانه مرتجعين و مستبدين در لباس مشروطيت بناي مقاومت گذاشتند. آنها باز به اتكاء قواء همسايگان به معارضه برخواسته فجايع خونين سال 1330 را در نقاط شمالي ايران پيش آوردند و دوباره ايرانيان را با حمايت امراء تزاري و كمكهاي باطني انگلستان به ظلم و تعدي و شكنجه گرفتار ساختند. چيزي نگذشت كه عمر زودگذر اين تطاول سپري و جنگ بينالمللي آغاز گشت و هنگام استفاده مظلومين اين سرزمين فرا رسيده، قسمت بزرگي از احرار و عناصر فداكار ايران در مناطق مركزي و غرب و جنوب كشور و عدهاي از فدائيان گيلان در جنگل دالمرز به ضد خائنين و همسايگان متجاوز قيام كردند. شاه ايران كه تمام آمال ملي را زير پا گذاشته بود به عوض حمايت از مردم و سعي در نجات آنها از گرداب مذلت با امراء و رجال مرتجع كشور و قواء انگليس و روس متفق گشته مليون را منكوب و به سمت جنگل روي آوردند. خوشبختانه به همت غيورانه جوانمردان روس حكومت ظالمانه نيكلا و همدستانش برچيده شد و جمهوري سويتي برقرار گرديد و روايح آزادي از شمال وزيدن گرفت ليكن پنجه قاهرانه انگلستان هنوز گلوي اين ملت را ميفشارد. دولت انگلستان با قواء خود و قواء دولت مرتجع ايران بساط مشروطيت را برچيده و مظالم قرون سابقه را تحتالشعاع قرار داده دولت انگلستان مجلس ملي ما را منحل، حكومت نظامي را در ايالات و ولايات مستقر نمود قرارداد مشئوم را با دولت ايران در غياب مجلس منعقد ساخت در صورتي كه هيچ قراردادي بدون تصويب مجلس شوراي ملي داراي رسميت و اعتبار نيست. بعضي از جرايد مغلومالحال را مزدور خود نموده و آنها را براي مغلطه و ايجاد اشتباه در انظار خارجيان فراهم نموده ملت ايران را از اين قرارداد راضي جلوه دهندو با قدرت حكومت نظامي و تهديد دزدان مسلح انگليس و عده[اي] از ناخلفان ايراني شروع بع انتخاب نموده همان نفع پرستان قديم و همان ستمكاران مردمآزار را به وكالت منتخب نموده تا حين افتتاح مجلس بدون تأمل قرارداد تصويب و قباله مالكيت را تسليم انگلستان نمايند.
شاه غافل را به مهماني برده و در تلگرافحانهها و پستخانهها سانسور گذاشته در غالب نقاط ايران از قواي منظم انگليس گذاشته طرفداران حريت و انتقادكنندگان قرارداد شوم يعني فرزندان دلسوز اين آب و خاك را اعدام و يا حبس و تبعيد نموده تمام موجبات اسارت را مجدداً تهيه نمودند.
احرار جنگل كه پنج سال و نيم است با مواجهه به مشقات طاقتفرسا در مقابل قواء ظالم انگليس و ايران و همچنين در مقابل مرتجعين ستمگر و ارباب القاب و مناصب دروغين قيام كرده با اشد مصائب مقاومت كه روزي موفق به نجات طبقات زحمتكش شوند اين نيروي ملي ر كه در زواياي جنگل گيلان آخرين اميد احرار ساير ولايات كه مقهور قواء دشمن گرديده شناخته شدهاند مانع و عايق مقاصد خويش دانسته در مقام محو اين قوه برآمدند كه آثار فجايع و فضايح تاريخ آنها قرنها در گيلان باقي خواهد ماند. از طرفي دولت انگليس با سلاح برندهاش – تزوير – روسيه ازاد را با فرزندان نا خلفش – طرفداران تزار – به طوري مشغول ساخته كه به هيچ يك از مظلومين همجوارشان نتوانستند كمكي بنمايند ولي خداوند قادر متعال كه بندگانش را هيچكاه از نظر رأفت دور نميدارد و راضي نميشود كه ودايعش را تا ابد اسير چنگال قهر ستمكاران ببيند دست عدالتخواه روسيه را ازآستين انتقام بيرون آورد و به دفع شر دشمنان بشريت به فعاليت انداخت و باز فرصت به دست ستمكشان ايران افتاد. قوه ملي جنگل به استظهار كمك و مساعدت عموم نوع پروران دنيا و استعانت از اصول حقه سوسياليزم داخل در مرحله انقلاب سرخ شد و خود را بنام « جمعيت انقلاب سرخ ايران » معرفي مينمايد و آماده است كه در سايه فداكاري و از خودگذشتگي همه قوايي را كه در ايران براي اسارت اين قوم و جامعه انسانيت بكار افتاده در هم بشكند و اصول عدالت و برادري را نه تنها در ايران بلكه در جامعه اسلامي توسعه و تعميم بخشد مطابق اين بيانيه عموم رنجبران و زحمتكشان ايراني را متوجه ميسازد كه جمعيت انقلاب سرخ ايران نظرياتش را تحت موارد زير در تبعيت از آن به وجه ملزمي وفادار خواهد بود به اطلاع عموم برساند.
1. جمعيت انقلاب سرخ ايران اصول سلطنت را ملغي كرده جمهوريت را رسماً اعلام مينمايد.
2. حكومت موقت جمهوري حفاظت جان و مال عموم اهالي را به عهده ميگيرد.
3. هر نوع معاهده و قراردادي كه به ضرر ايران قديماً و جديداً با هر دولتي شده لغو باطل ميشناسد.
4. حكومت موقت جمهوري همه اقوام بشر را يكي دانسته تساوي حقوق درباره آنان قائل و حفظ شعائر اسلامي را از فرايض ميداند.
رمضان 1338