معرفي وبلاگ‌ها و مطالب زيبا / اين‌بار: شناخت امیرالمومنین....

این متن مخاطب خاص داره لزومی نداره بخونی:

خودت خوب می‌دانی که من چه می‌کشم.

در این مدت تو هم زجر کشیدی و من خبرش را خوب می‌دانم و حتی نگرانی‌ام آن قدر زیاد شده است که خواب می‌بینم، خوابی که تو مرا از این نگرانی‌ها نجات داده‌ای.



خودت خوب می‌دانی که چه می‌کشیم.

من منتظر تو و تو منتظر من و هر دو منتظر شکسته شدن این دیوارهای بینمان. شنیده‌ام که شب‌ها نه بلکه روزها نیز برای من دعا می‌کنی و من منتظر نگاه تو.

نمی‌دانند چه می‌کشیم.

آن‌ها همه‌اش به فکر خودشان هستند و نه به فکر من و تو و فاصله ای که بینمان است. اصلا این‌ها را برای تو می‌نویسم که می‌دانم این‌ها را می‌خوانی، چه می‌فهمند کسانی که سرگذشت بین من و تو را نمی‌دانند.

خوب می‌دانم که تو چه می‌کشی.

یادت هست که آن شب چه چیزی گفتم؟ پیش خودت بماند که بالاخره این روزها هم تمام می‌شود و بالاخره همه مشکلات به سر می‌آید. هر چه کردم دیدم جایی بهتر از این خانه کوچک مجازی‌ام جایی برای نوشتن من و خواندن تو نیست. حتی اگر نظر هم نگذاری.

دو شب پیش خواب تو را دیدم و منتظر فرصتی که آن را بیان کنم و چه سخت است نرسیدن فرصت‌ها.

هر چه خواستم شفاهی بگویم نشد، گفتم خصوصی بگویم نشد. بالاخره در این وبلاگ مجبور شدم بنویسم و تو آن را می‌‌خوانی و فقط تو می‌فهمی که چه می‌گویم.



مدتی است که شب‌ها خواب ندارم، اصلا تازه دیشب فهمیدم چندم مهر هستیم و تازه امروز فهمیدم که امروز چهارشنبه است.

مدتی است که تلفن‌ها را جواب نمی‌دهم. خیلی‌ها را که اصلاً متوجه تماسشان نمی‌شوم چون یا گوشی خاموش است و یا در حالت سکوت. درست مثل خودم.

دل و دماغ کار کردن ندارم، نه ناامیدی نه، اتفاقا کلی فکر و روش برای کار می دانم اما دلم به کار نمی‌رود. و احتمالا از هفته بعد بر سر کار جدیدی بروم.

دو شب پیش که خوابت را دیدم کمی انرژی گرفتم، همه‌اش به خودم و این که چه بر سرم می‌آید فکر می‌کنم. بهتر بگویم چه بر سرم آمده است و می‌دانم این‌ها تو را نگران‌تر می‌کند ولی می دانم که می‌دانی.

هنوز منتظرم که با تو صحبت کنم. پیله دورم یا من را خواهد کُشت و یا این که پروانه خواهم شد.

حوصله‌ام کوچک و کم است وگرنه این ها را نمی‌نوشتم و در دلم نگه می‌داشتم.

باورت شده که چشم به راه من هستی و باورت می‌شود که فقط به همین امید زنده‌ام.

تو را دوست دارم فقط به خاطر این که بوی خدا را می‌دهی و می‌دانم و مطمئنم خدا نیز راضی است که تو را دوست داشته باشم.


خواب دیدم (نیستی) تعبیر آمد (می رسی)

هر چه من دیوانه بودم ابن سیرین بیش تر!

پی‌نوشت:
برخی خاطره‌ها و حرف‌ها رو مخصوصا توی سفر ضبط می‌کنم. این رو توی طلایه در فروردین 1391 ضبط کردم:  دریافت صدا با حجم یک مگ و فرمت mp3


برچسب‌ها: عکس, خود, خواب, دوست
|+ | چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۱ | 17:45 | حمید(قابیل) |