یادش بخیر. اولین دوره مربی گریام رو پیش خودشون دیدم. چه قدر شیرین و جذاب بود اون هفتهها. مثل پدر نصیحت کردند و توضیح دادند. میگفت کسی میخواد مربی بشه یا باید طلبه باشه یا دیگه حداقلش روحیه طلبگی داشته باشه. میگفت اگه هزار تا پسر داشتم طلبهشون میکردم. به احترامشون فقط این پست رو گذاشتم. همین.
قسمتی از مصاحبه حاج آقا قرائتی با دفتر آقا:
یك خاطره برایتان بگویم؛ چند سال پیش از ما دعوت كردند كه امام جماعت دانشگاه بشویم. من گفتم به یك شرطی میآیم و آن هم اینكه كنار اقامهی جماعت، اقامهی قرآن هم بشود. یعنی یك تفسیر هم در آن باشد، منتها تفسیر دو دقیقهای. وقتی رفتیم، به ما گفتند چون اینجا دانشگاه است، یك مقدار باید علمی صحبت كنید. شما تفسیرتان را علمی بگویید. من گفتم نه، همینطوری كه بلد هستم میگویم. دیدیم این بندگان خدا قرآن را علم نمیدانند. آدمهای خوبی هستند، اما فكر نمیكنند قرآن هم علم است.
امام رضا علیهالسلام میفرمایند: «اگر علم میخواهی، در كلمات قرآن دقت
كن.» من نماز را خواندم و گفتم: به من گفتهاند كه اینجا علمی صحبت كنم و
من امروز میخواهم سادهترین كلمات قرآن را اینجا تفسیر كنم. روی
تختهسیاه نوشتم: «بِالْوالِدَیْنِ إحْساناً». به پدر و مادر احسان كن. در
همین جمله بیست نكته دست من آمده است.

شروع كردم كه: این «ب»، «ب» الصاق است؛ یعنی با دست خودت، یعنی قاشق غذا را
با دست خودت در دهان مادرت بگذار. این یكی. گفته است بالوالدین احساناً،
یعنی به پدر و مادر احسان كن. سوم نگفته به والدین مؤمن، گفته بالوالدین
احساناً. نهفقط به مؤمن، بلكه به والدین احسان كن. چهارم نگفته بالوالدین
انفاقاً، نگفته پولش را بدهید. گفته احسان كنید. پنجم نگفته تا كی؛ تا
لیسانس، تا رهبری، زمان ندارد؛ تا ابد. نگفته بالوالدین الاحسان. گفته
احسان و نگفته الاحسان. یعنی هر چه او میگوید، باید انجام بدهی. اینها را
نوشتم روی تختهسیا و گفتم: دیگر نگویید اینجا دانشگاه است و علمی حرف
بزن.
ما مزهی قرآن را نچشیدهایم و بیاعتنایی به قرآن هم سیلی دارد، چون كه
قرآن ذكر است. وقتی قرآن ذكر است، كسی كه از ذكر دوری كند، زندگیش تنگ
میشود.